خاطره

صدای باد ، زوزه سگ ، تاریکی شب و تنهایی من
خانه ای کاهگلی ، در گو شه ای ازده
 تک چراغی روشن
گاه گاهی ناله هایی وحشیانه ...
خانه باغی که خاطراتی تلخ درآن رقم می خورد
ساعت نزدیکای یازده قبل از ظهر
رویا هایم پریشان شد
تق تق تق تق تق تق .....
همسایه ای باظرفی نذری بود
احساس گشنگی در مصاف شیرینی خواب...
ظرف در کنار و بار دیگر خوابیدم
غروب بود
سر و صدای معترضان از درون ، روده و معده

و بیرون پنجرها ، بع بع بع بع ...
زجر آور بود
به سختی بر خواستم
نماز صبح و ظهر و شب باهم
نان و پنیر و چای
علوفه و آب
و بار دیگر سکوت
هیاهوی کودکانه بره های بازی گوشم
به ساعتی در کناری از طویله
و به قرمزی نوک دماغم می ارزید
بار دیگر شب و تنهایی
من ، برده ای اسیر در چنگال دو ارباب
هورمزد و اهریمن
گاه قرآن ، گاه قلیان ، گاه ........ گاه ناله هایی وحشیانه
سخت می گذشت خاطره ها

/ 7 نظر / 7 بازدید
سید جواد

وبلاگ قشنگی داری...عالی بود www.khoobe-man.blogfa.com نامه هاي واقعي کسي که سالها از عشقش دورمانده "حالا او حامله است و من هنوز منتظر او..." شاید دلداری تو نظرات تو روی این وبلاگ باشد .... اگه دوست داشتی لینک کن و به من خبر بده تا منم لینکت کنم.مرسی

reihane.jafari

سلام اقای بیات.بهتون تبریک میگم سایت قشنگی بود. موفق باشید.....

ززهراا

[سوال] فکر نمی کنم شعر خوبی باشه! یه جاهایی محاوره رفتی و ... خیلی توصیفی و روایت گونه س ..شاید یه داستان کوتاه خوب بتونی ازش در بیاری [لبخند]

جالب بود؟!!!

جالب بود؟!!!

خیلی زودکم آوردی .[بازنده]

قشنگ بود